تبليغاتX
.: Adiraf :.
Home | Archive | Email | Design by | Blog
همیشه وقتی دلم میگرفت از همه جا و همه ، دلم همیشه خوش بود از هرجا که ببرم یه تکیه گاه دارم و اونم توی ....
امروزم از اون روزهاست که حسابی دلم گرفته ... اما با این تفاوت که تو رو که ندارم هیچ حتی نمیدونم چرا ندارم دیگه تو رو ...

+ نوشته شده توسط AdiRaF.
گریه کردم گریه هم این‌بار آرامم نکرد
هرچه کردم... هرچه... آه! انگار آرامم نکرد 

روستا از چشم من افتاد، دیگر مثل قبل 
گرمی آغوش شالیزار آرامم نکرد 

بی تو خشکیدند پاهایم کسی راهم نبرد 
درد دل با سایه و دیوار آرامم نکرد 

خواستم دیگر فراموشت کنم، اما نشد 
خواستم، اما نشد، این کار آرامم نکرد 

سوختم آنگونه در تب، آه! از مادر بپرس 
دستمال تب بر نمدار آرامم نکرد 

ذوق شعرم را کجا بردی که بعد از رفتنت 
عشق و شعر و دفتر و خودکار آرامم نکرد


+ نوشته شده توسط AdiRaF.

قبل از اینکه به کسی بگی دوست دارم ، خوب فکراتو بکن چون شاید چراغی در دلش روشن کنی که خاموش کردنشبه خاموش شدن او بیانجامد . . .


+ نوشته شده توسط AdiRaF.
امشب تمام حوصله ام را در یک کلام کوچک از تو خلاصه کردم... ای کاش می شد یک بار تنها همین یک بار تکرار می شد...! تکرار
صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم... مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من مي شنوم... به آسمان بگو که من مي شکنم.! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته
سکوت کلمات مرا در خود گرفته اند... ای مردمان صدای مرا می شنوید که بسوی شما می آید کلمات مرا می شناسید که انباشته از سکوت من هستند ولی دیرگاه خواهد بود آن روزی که به سراغ من می آیید من روی به سوی دیگر خواهم داشت و شما بیهوده در سکوت کلمات صدای مرا جستجو خواهید کرد

+ نوشته شده توسط AdiRaF.

بگذار از آنچه که می آید بگوییم از روزگار پر گلایه از آنچه مرا دلتنگ کرده است از آنچه مرا در خود شکسته است به بویت قسم خسته ام دیگر چشمهایم اشکی ندارد برای ریختن دیگر از این همه واهمه پوکیدم

+ نوشته شده توسط AdiRaF.
باغبانی پیرم 

که بغیر از گلها، از همه دلگیرم 

کوله ام غرق غم است... آدم خوب کم است 

عده ای بی خبرند 
عده ای کور و کرند 
عده ای هم پکرند 
دلم از این همه بد می گیرد 
و چه خوب! آدمی می میرد


+ نوشته شده توسط AdiRaF.

يه روز براي اينکه قلبتو بدست بيارم و از شر نامردا اون رو حفظ کنم اون رو داخل دلم قايم کردم تا از بلا اون رو به دور کنم اما دريغ از اينکه يه روز براي پس گرفتنش حاضر ميشي دلمو بشکني تا قلبتو بس بگيري

+ نوشته شده توسط AdiRaF.
من نه عاشق بودم

و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

من خودم بودم و یک حس غریب

که به صد عشق و هوس می ارزید

من خودم بودم دستی که صداقت می کاشت

گر چه در حسرت گندم پوسید

من خودم بودم هر پنجره ای

که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود

و خدا می داند بی کسی از ته دلبستگیم پیدا بود


+ نوشته شده توسط AdiRaF.